تبليغاتX
راننده تاکسی
راننده تاکسی
اینجا همه چی مرتبه
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
چشماتو ببند، دیگه نمیخوام چیزی بشنوم...

+ نوشته شده در 18:0 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
دختر عجیبیه، شاید باورش سخت باشه، ولی واقعاً با چشماش باهام حرف میزنه، بازم خدا رو شکر، حداقل خوبه که با دماغش غذا نمیخوره...
+ نوشته شده در 18:26 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه سیزدهم مهر 1388
اینطور که از شواهد و قرائن پیداست، کافیه جای شامپو بدن و شامپو سرمو عوض کنم تا همه‌چی حل شه...

+ نوشته شده در 22:14 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه نهم مهر 1388
البت امیر خان تو این قضیه تقصیراتی نبود، نیگای دختره، عینهو دریبل‌شوتای سلطان، گلش ردخور نداشت، یه‌وقت می‌گفتن علی‌آقا رو یه دسمال کاغذی یازده تا بازیکن آبی رو هولولو. گاهی وقتا پیش میاد آدم نمی‌فهمه از کجاش خورده، وقتی علی‌آقا توپو چِسبوند به طور آبیا، من خودم پشت دربازه واستاده بودم، ناصرخان اصلاً نفهمید توپ از کجاش رد شد تو بمیری...

خسرو شکیبایی( کریم )/ چه کسی امیر را کشت

+ نوشته شده در 13:45 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه هفتم مهر 1388
دلداری...
دیشب فهمیدم یه بازیکنی بوده که تو یه بازی ملی دو بار به تیم خودشون گل زده، حالا اشکاتو پاک کن، می‌بینی؟ اگه خوب بگردی همیشه آدمای بدبخت‌تری هم پیدا میشن...
+ نوشته شده در 14:6 توسط راننده تاکسی.
جمعه سوم مهر 1388
شناخت نسبی...
نه مهندس، خدا اگه خر خودشو میشناخت، بهش شاخ می‌داد که اینجوری براش عقده نشه هی جفتک بندازه...

+ نوشته شده در 20:39 توسط راننده تاکسی.