بدون اینکه کسی ببینه، تسبیحشو گرفت دستش، یه دور امن یجیبٌ زد، یه بار آیتالکرسی خوند، قرآنشو از تو کیفش در آورد و دخترشو از زیر قرآن سه بار رد کرد، یه بیست تومنی پارهپوره دور سر دخترش گردوند، پیشونی دخترشو بوسید و آروم تو گوشش گفت:"دیگه کسی نمیتونه چشمت کنه، تا این آهنگ تموم نشده، برو وسط برقص، باید پوز دخترعموی نیموجبیتو حسابی بزنی"