تبليغاتX
راننده تاکسی
راننده تاکسی
اینجا همه چی مرتبه
جمعه نوزدهم مهر 1387
تظاهر...
پیرمرد لبخند زد و گفت:
من پنجاه ساله رو همین سنگ که کج و کوله‌ست و تیزی هم داره میشینم ولی مکان مربوطه‌م کوچیکترین لکی نداره، تو تازه یه هفتست عبادت میکنی، چطور پیشونیت به این روز افتاده ؟
+ نوشته شده در 23:34 توسط راننده تاکسی.
جمعه نوزدهم مهر 1387
قدرت...
خدایا بترس از قیامت، روزی که بازخواستت می‌کنن بخاطر اینکه با علی‌دایی لابی داشتی...

پ.ن: اونجاییو دوس دارم که علی‌دایی میگه حتی منم ازش نخواستم، خودش باهام لابی کرد. رفتار آدما اونقدر متغیره که آدم نمی‌دونه چه حسی نسبت بهشون داشته باشه...
+ نوشته شده در 2:35 توسط راننده تاکسی.
شنبه سیزدهم مهر 1387
خیانت...
یه وقتایی از بس عشق، اینور و اونور، کم و زیاد میشه، آدم یادش میره داره به کی خیانت میکنه...

خدایا فرصت خیانتو به همه آدما به یه اندازه عطا کن، بقیشو بذار به عهده وجدان و عرضه شون...
+ نوشته شده در 22:54 توسط راننده تاکسی.
شنبه سیزدهم مهر 1387
وام...
- بابایی، بازم برام اسباب بازی نخریدی ؟
- الکساندر جان، فعلاً بیا با کودک درونم مشغول باش، تا واممون جور شه، یه چیز درس حسابی برات بخرم...
+ نوشته شده در 22:25 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه یازدهم مهر 1387
تکامل...
نه مهندس، اگه این یارو داروین چرند نگفته بود، نسل خیلیا باید خیلی قبلتر از اینا منقرض میشد. یه جای کار میلنگه مهندس. یه چیزی پرونده بود برا وقتایی که دختره ساک بدست و بچه به دهن بهش فحش میداد و میگفت باباتم قاتل بود.
حالا چمیدونست بابای خیلی از آدما آدمکش از آب در میان و چیزی که تو خماری گفته، دست به دست و دهن به دهن میرسه همینجایی که ما وایستادیم. نه مهندس، تو هم مث بابات قاتلی، اینی که تو شکمته هم یه روز آدم میکشه...
+ نوشته شده در 16:13 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه چهارم مهر 1387
کارمند نمونه...
برنده خوش شانسِ امسالِ کارمند نمونه شهرداری، آقای محسن خوشبخت، از شهرداری منطقه سه، دعوت میکنیم تشریف بیارن بالا...

- ایشون 6 ماه پیش اخراج شدن...

( صدای جمعیت: گردونه رو بچرخون، گردونه رو بچرخون )
+ نوشته شده در 1:36 توسط راننده تاکسی.