تبليغاتX
راننده تاکسی
راننده تاکسی
اینجا همه چی مرتبه
چهارشنبه دوم مرداد 1387
خسرو شکیبایی...
" خسرو شکیبایی از خواننده های پر و پا قرص این وبلاگ بود، همیشه بهم میگفت: راننده تاکسی، من شبا اگه یه دور آرشیو تو رو کامل نخونم خوابم نمیبره، منم هر وقت چیز جدیدی مینوشتم بهش مسج میزدم و میگفتم: خسرو، بجنب که با مطلبی تازه بروزم! بدون خسرو ادامه دادن این وبلاگ برام خیلی سخته "

خسرو شکیبایی اونقدی بزرگ بود که بشه نسل بعد رو به خاطر نداشتنش تحقیر کرد، ولی تو خاطراتی که تعریف میکنیم بیشتر سعی میکنیم خودمونو گنده تر کنیم...
+ نوشته شده در 0:50 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
کلنل...
سلطان علی پروین، ژنرال امیر قلعه نویی، امپراتور افشین قطبی، منتظرم ببینم لقب بانوی دربار آخرش به کی میرسه...
+ نوشته شده در 17:27 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه هفدهم تیر 1387
نگرانی...
- زنت پیش ماست، بیس هزار تومن بیار زنتو تحویل بگیر...
- باور کنید اگه یه میل* از برجستگیهاش کم شه، دنیارو رو سرتون خراب میکنم...

*میلیمتر: واحد طول
+ نوشته شده در 10:53 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه نهم تیر 1387
گشاد...
- بابایی، چرا ما اینقد زندگی خسته ای داریم( بدبختیم ) ؟
- پسرم الکساندر، چون من بین کار و مادرت، مادرتو انتخاب کردم...
+ نوشته شده در 20:51 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه چهارم تیر 1387
جام ملتها...
گزارشها حاکیست در هنگام پخش پیامهای بازرگانی، دِبی فاضلاب در تهران به حداکثر مقدار خود میرسد، لذا خواهشمند است از قرار گرفتن در مسیر فاضلاب، بخصوص در بین دو نیمه خودداری کنید...

سوت پایان نیمه اول را جدی بگیرید...
+ نوشته شده در 18:56 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
وداع با اسلحه...
خیلیا ترجیح میدن فیلما رو زبون اصلی ببینن، جوری که حرفاشو اصلاً نفهمن، این باعث میشه زیاد خودشونو درگیر حاشیه فیلم( همون چیزی که بعضیا اسمشو مفهوم و موضوع میذارن ) نکنن. اینجوری بهتر میتونن رو قسمتای مختلف بازیگرای مورد علاقشون تمرکز کنن...

پ.ن: اکثر آدما ترجیح میدن باهاشون زبون اصلی صحبت شه جوری که...
پ.ن: چن وقته به آهنگای AliZee گوش میدم! و این ینی خداحافظ عباس قادری...
+ نوشته شده در 23:1 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه بیستم خرداد 1387
مال من...
محسن، امروز رضا آویزون منه، تو هم بیا دور هم باشیم، داری میای دو کیلو پیاز درشت هم بگیر بیار، یه املت مشتی با پیاز بزنیم، دو تا فیلم ریدیف هم گرفتم ببینیم، راستی بدبخت شدیم، رنگارنگ قیمتش دو برابر شده...

پ.ن: یادآوری بود، به خودم، که اینجا فقط مال منه، هر چی بخوام توش مینویسم...
+ نوشته شده در 23:8 توسط راننده تاکسی.
جمعه هفدهم خرداد 1387
یو ویل دای...

آخرین ۲۴ ساعت به دعوت احسان عزیز


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 9:31 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
چقد میشه ؟
لطفاً در هنگام پرداخت کرایه، به عرض شانه راننده نیز توجه فرمایید، در مواقع خاص قفل فرمان نیز موجود میباشد...
با تشکر...
پ.ن: خدایا این عرض شونه رو از ما نگیر، چشم ؟
+ نوشته شده در 15:10 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
تمارض...
- الو
- الو سلام، ببین، من رباط صلیبیم گیر کرده به کشاله رانم، آسیب دیدم، نمیدونی باید چیکار کنم که زودتر خوب شم ؟
- چمیدونم، من که دکتر نیستم، جدیه مسئله ؟
- حالا بازم خدا رو شکر، مینیسکم نرفت تو چشمم، چون ممکن بود کور شم...
- آهان، پس تو هم فوتبالیست شدی...
- آره دیروز جلسه دوم تمرینم بود...

پ.ن: کشاله ران، رباط صلیبی و ازین جور چیزا فقط تو فوتبالیستا وجود داره ؟
+ نوشته شده در 0:52 توسط راننده تاکسی.
جمعه دهم خرداد 1387
تکنولوژی...
یه هارد اکسترنال با ظرفیت بالا خریده بود، خوشحال بود، میگفت همه فاحشه های شهر توش جا میشن، میخواست همیشه همراش باشن...
+ نوشته شده در 15:13 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه ششم خرداد 1387
کپی رایت...
امروز حس خیلی خوبی داشتم، تو یکی از وبلاگا نوشتمو دیدم بدون اینکه منبع و اینا گفته شه. اینکه نوشته آدم ارزش رعایت نکردن کپی رایتو داشته باشه حس خوبی میده به آدم، میفهمی دیگه ؟به امید روزی که اینجا فیلتر شه...
+ نوشته شده در 18:50 توسط راننده تاکسی.
جمعه سوم خرداد 1387
طرح جدید زوج و فرد...
به دنبال افزایش ترافیک:
امروز فقط ماشینایی که باقیمانده پلاکشون بر سیزده مساوی هفت باشه، اجازه تردد دارن...
+ نوشته شده در 14:37 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه یکم خرداد 1387
نتیجه...
ای کسانی که نشدید آنچه میخواستید، باید همه خوشحالان جهان را جمع کنیم، دستانمان را به هر طریق ممکن وارد بدنشان کنیم، از دهانشان در آوریم، در ادامه با همان دستها بهم دست دهیم و تسلیت گوییم، باشد که آنها را نیز در غم خود شریک گردانیم...

تقدیم به همه آنهایی که این روز ها ناراحتند...
+ نوشته شده در 16:17 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
خرج کردن...
سعیدو هم دعوت کن، مطمئنم نمیاد...
+ نوشته شده در 16:28 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
جامعه...
- خانوم میتونم کمکتون کنم ؟
- برو بچه جون خجالت بکش، من همسن مادرتم...
+ نوشته شده در 21:56 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
جذب...
- تو که میگفتی از این جور آدما خوشت نمیاد، چرا باهاش ازدواج کردی ؟
- یه ازدواج استراتژیک بود، میخواستم لینکم تو وبلاگش باشه...
+ نوشته شده در 21:50 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
چندم شدی ؟...
مممم، خب قبول کن حال آدم گرفته میشه وقتی میخواد رتبشو با تعداد شرکت کننده ها مقایسه کنه، کار به رقم یکان میکشه...
+ نوشته شده در 12:18 توسط راننده تاکسی.
جمعه بیستم اردیبهشت 1387
مسئولیت پذیری...
- تا دو ماه دیگه صاحب یه پسر میشم، مطمئن نیستم بتونم کارا رو درست انجام بدم...
- تو هر کاریو که لازم بود، درست انجام دادی، از اینجا به بعدش دیگه همش به عهده مادرشه...

( با تقریب و تحریف از سریال فرندز )
+ نوشته شده در 10:17 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
اینم بقیه پولت...
هر چی دلشون میخواد به عنوان بقیه پول به آدم میندازن. آدامسای سوپر مارکتیو تا جایی که میتونستم تو دهنم نگه داشتم تا احساس نکنم گولم زده، جاهایی که فک میکردم ممکنه زخم شه رو با چسبایی که از داروخونه به عنوان بقیه پولم گرفته بودم پوشوندم...
حداقل میتونم خوشحال باشم که قصابی به اندازه کافی پول خورد داشت، وگرنه برا اینکه پولم حروم نشه معلوم نبود الان به عنوان بقیه پولم داشتم کجای گوسفندو میخوردم...
+ نوشته شده در 11:31 توسط راننده تاکسی.
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387
آدما سه دستن: اونایی که بلدن بشمارن و اونایی که بلد نیستن

پ.ن: یه بازی بود، کافه زیر دریا گفته بود یه جمله بنویسم که تعداد کلمه هاش کمتر مساوی 6 باشه( مال خودم نبود )...
+ نوشته شده در 7:17 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
انتقاد پذیری...
اگه میخواستم یه فیلم برا اکران تو ایران بسازم، 100 دقیقه یه پرده سیاهو نشون میدادم، بعد پرده سفید میشد و روش یه "خسته نباشید" میومد، اینجوری نه سر و صدای فیلمم حواس کسیو پرت میکرد، نه نورش باعث میشد کسی خجالت بکشه...

پ.ن1: فیلممو در پاسخ به اون دوستی که بدون اینکه آدرسشو بذاره گفت نوشته هام دارن تکراری میشن، دوباره اکران کردم، اصلاً میدونی چیه ؟ نوشته های خودت دارن تکراری میشن بی ادب!
پ.ن2: صمیمانه نیازمند انتقادات و پیشنهادات شما هستیم...
+ نوشته شده در 17:43 توسط راننده تاکسی.
جمعه ششم اردیبهشت 1387
منم بد نیستما!
سه تا آدم عوضیو در نظر بگیر که تصمیم میگیرن تو و دوستتو که آدمای پاکی هستین، تو یه جای خلوت هتک حرمت کنن. حالا وقتی یکیشون داره ترتیب دوستتو میده، بهت بر نمیخوره اگه اون دو تای دیگه تو صف منتظر شن تا نوبتشون شه ؟ ینی شاید بدت نیاد برا اینکه دوستت فک نکنه ازت بهتره، اونا یه نیم نگاهی هم به تو داشته باشن حسود( ینی همون ترتیبتو بدن )...

پ.ن: باور کنید اینی که گفتم خاطره نبود، من پسرم!
+ نوشته شده در 17:8 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
تحلیل...
- امسال کنکور فوق خیلی سخت بود، همه ناراضی بودن...
- آره، راس میگی، فک کنم امسال تو کل ایران، هیچکی رتبش زیر صد نشه...
- اوهوم، احتمالاً قراره جنگ شه، نیرو برا سربازی کم دارن، سوالا رو سخت گرفتن که کسی قبول نشه، همه برن سربازی...
+ نوشته شده در 21:31 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
فرار...
- این دوستام که برا ادامه تحصیل دارن میرن خارج، نمیدونم چرا خیلیاشون رو به کلاسای بدنسازی آوردن...

پ.ن: بچه ها تحصیل خوش بگذره اونور، واحدای خوبی بهتون برسه، جای ما هم تحصیل کنید...
+ نوشته شده در 3:30 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
تنگه هرمز دو...
- با یه میلیون تا امضا همه کار میشه کرد، ما که داریم اینهمه امضا جمع میکنیم، پایه باشین زیرشم بنویسیم:
" لذا خواهشمند است نام کانال سوئز را هم به تنگه هرمز دو تغییر دهید..."

پ.ن: قبلنا که اینترنت نبود، ایرانیا چجوری امضا جمع میکردن که اسمشو هی این گوگل عوض نکنه ؟ آها بیخیال، هیچی...
+ نوشته شده در 20:35 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
سال شکوفایی و نوآوری...
تفریح جدیدم راه رفتن با فاصله مناسب پشت سر دخترهای عامه پسنده( پالپ فیکشن )، همیشه استعداد و نوآوری جوونای این آب و خاک تو ساختن تیکه های جدید منو شگفت زده کرده و به شکوفایی و آینده این کشور امیدوار...
+ نوشته شده در 17:35 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
اعتقاد...
امروز کلی نگران بودم، نگران اینکه قبل از اینکه من کتاب آخر سلینجر رو تموم کنم، امام زمان ظهور کنه...
پ.ن: یه اجنبی سوسیال دموکرات گفته بود مسیح ظهور کنه، منم با توجه به پرمخاطب بودنم! بخصوص تو کشورهای ژاپن، سنگاپور و شوروی سابق! خواستم اینجا یه کار فرهنگی کرده باشم...
+ نوشته شده در 1:49 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
دل تنگ...
میگه:
کاش اینجا نبودی، دلم برای گریه هام تنگ شده!

پ.ن: زندگی به نظر من دقیقاً شبیه اسب آبی میونه...
+ نوشته شده در 3:26 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه هشتم فروردین 1387
دیده شدن...
کبک برا اینکه دیده نشه سرشو میکنه زیر برف، آدما ولی برا دیده نشدن میدونن باید یه جا دیگشونو زیر برف کنن...
+ نوشته شده در 0:17 توسط راننده تاکسی.