راننده تاکسی
اینجا همه چی مرتبه
سه شنبه سی ام خرداد 1391
سلام مادر
از حال ما اگر پرسیده باشید، پاسخش بی ادبیست

+ نوشته شده در 10:17 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
از توییترم
خواب دیدم مردم، تو مراسمم داشتن ازین دستگیره‌ها که باهاش شیشه عقب ماشینو پایین میکشن تعارف میکردن...

پ.ن: به سفارش علی مسکالین

+ نوشته شده در 1:24 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
از توییترم
من تو زندگی قبلیم اسب آبی بودم، تو زندگی بعدیمم اسب آبیم، الانم فقط اومدم ازتون خواهش کنم تو زندگی بعدیتون با اسبای آبی مهربون باشین...
+ نوشته شده در 1:21 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
از توییترم
یکی از انگیزه‌های اصلیم برا ظهور امام زمان اینه که ازش بپرسم خودش ترجیح میده Mehdi صداش کنیم یا Mahdi

پ.ن: توییترمو پاک کردم، چن تاشو میذارم اینجا

+ نوشته شده در 1:19 توسط راننده تاکسی.
شنبه دوازدهم فروردین 1391
تنها وقتی که احساس می‌کردم بود و نبودم واقعن با هم فرق می‌کرده سر حضور غیاب کلاسای دانشگاه بوده

+ نوشته شده در 12:31 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه شانزدهم بهمن 1390
من هیچوقت سر دو راهیا تصمیم نگرفتم، همیشه سر دو راهیا نصف شدم. اینی که الان داره این نوشته رو پست میکنه یک هزار و بیست و چهارم منه. خیلی وقته از بقیه‌م خبر ندارم. امیدوارم اونا روزای بهتریو تجربه کرده باشن...

+ نوشته شده در 2:17 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390
سه ساعت و نیم تا صبح
نه سلطان، این دنیا زمین ما نیست. یه مساوی صفر صفر یا حتی یه باخت دو یک هم نتیجه‌های خوبین. حتما یه روزی حریفو تو زمین خودمون پاره میکنیم...

+ نوشته شده در 18:50 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و دوم دی 1390
ها ؟
بهترین کارو همون راسو میکنه، خودشو درگیر بحث نمیکنه، میچسه میره...


پ.ن: اولین کامپیوتری که خریده بودیم، هر وقت میخواستم باهاش تایپ کنم کلی استرس داشتم که تا حرف بعدی رو پیدا میکنم یه وقت نره رو اسکرین سیور. اینجا هم حالا اینجوری شده، انقد فاصله افتاده بین پستام که هربار یه چیزی مینویسم یکی دو نفر میان تبریک میگن که برگشتم. اینم قبلاْ تو توییتر نوشته بودم...

+ نوشته شده در 8:21 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه بیست و دوم آبان 1390
آینده رو شاید نشه عوض کرد، ولی گذشته رو حتماْ میشه. اینو وقتی فهمیدم که پدربزرگم ماجرای تجاوزش به اون خرسه که نمیذاشت بخوابه رو برام تعریف کرد...

پ.ن: یه جایی نوشته بود اونایی که میگن گذشته رو نمیشه عوض کرد هنوز خاطره ننوشتن...

+ نوشته شده در 1:37 توسط راننده تاکسی.
جمعه بیستم آبان 1390
اگه دست خودم بود میگفتم برا من بجای قلب یه کلیه اضافه بذاره، اینجوری هم خودمو از نگرانی نجات می‌دادم هم بابا رو از مریضی...

+ نوشته شده در 4:48 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390
قانون شماره یک: یه مهندس کامپیوتر همیشه دسته همراشه...

+ نوشته شده در 19:12 توسط راننده تاکسی.
شنبه نوزدهم شهریور 1390
شاید اگه سگ‌دو یکی از ماده‌های دومیدانی به حساب میومد الان ما معروف‌ترین خونواده المپیکی بودیم... 

+ نوشته شده در 10:30 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه دهم مرداد 1390
قصه‏های خاردار برای بچه‏های خاردار
نشسته بودیم با الکساندر نگاش می‏کردیم، بار صدم تونست دونه رو برسونه بالای دیوار. دونه گندم رو از پشت مورچه‏هه برداشتم گذاشتم دهنم. گفتم می‏بینی پسرم ؟ خیلی وقتا ارزششو نداره...

به اتاق تمام فلزی

+ نوشته شده در 21:40 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه دوازدهم تیر 1390
احترام
- چقد میگیری بیخیال ازدواج با دخترم شی ؟

- جان ؟

- چقد میگیری بیخیال ازدواج با دخترم شی ؟

- نفرمایید، قابل شمارو نداره

- نه خواهش میکنم، به هر حال شما هم وقت گذاشتین

- پنج و هفتصد

- بفرمایید

- قربان شما، خدا نگهدار

- خدا نگهدار

+ نوشته شده در 1:2 توسط راننده تاکسی.
شنبه بیست و یکم خرداد 1390
بعله آقا دنیا رو بد ساختن، کسایی که قرآن رو حفظ میکنن بصورت رایگان راهی سفر مکه میشن ولی اونایی که همه آهنگای شهرام شب پره رو حفظن، حتی به یه پارتی مختلط هم دعوت نمیشن...


پ.ن: تو که اول و آخر مال مایی، روزهارو میدونم شبا کجایی ؟

+ نوشته شده در 18:3 توسط راننده تاکسی.
شنبه چهاردهم خرداد 1390
از مهمترین مزیتهای زندگی در کانون گرم خانواده نسبت به زندگی مجردی، تقسیم پشه ها بین اعضای خانوادست...

+ نوشته شده در 13:8 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390
نمی‌خوام بزرگش کنم قضیه رو ولی اگه این خطی که از بدنیا اومدنم رو مچم بوده، جای یه خودکشی موفق باشه، باید اعتراف کنم مث سگ پشیمونم...

پ.ن: چس‌ناله‌های مارو به عظمت و بزرگی ناله‌ها و دغدغه‌هاتون ببخشید...

+ نوشته شده در 0:0 توسط راننده تاکسی.
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390
حیا
سایته چپ چپ نگام کرد، گفت تو که زیر و بم ما رو دانلود کردی، هنوزم guest لاگین میکنی ؟

+ نوشته شده در 17:35 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389
ناخواسته...
- نه پسرم، خواهرتو ما ازشون خواستیم، ولی در مورد تو تصمیم با خود لک لکا بود...

+ نوشته شده در 21:6 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389
مقایسه
دکتر گفت بقیه رو بیخیال، باید خودمُ با خودم مقایسه کنم، باید با گذشته خودم رقابت کنم. سه روزه دارم هر روز با دیروزم مسابقه میدم. هر سه روز بازی صفر صفر شده. نشستم بازیا رو آنالیز کردم، به نظر میاد دو تا تیم کاملاً تو یه سطحن و مهمتر از اون هیچ کدوم از تیما گلزن ندارن...

+ نوشته شده در 12:17 توسط راننده تاکسی.
جمعه بیست و دوم بهمن 1389
"خلاقیت، هنر پنهان کردن منابعه". بعید میدونم کسی که این جمله رو گفته انتظار داشته باشه اسمشُ تو این نوشته بیارم...

+ نوشته شده در 10:33 توسط راننده تاکسی.
جمعه یکم بهمن 1389
این تذهبون ؟
این دسته ­­جمعی ترین عکسمونه، اولی منم، از هر دو طرف...

سوره منتشر نشده  ابابیل/ آیه سیزده

+ نوشته شده در 15:26 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه سوم آذر 1389
تاثیر

- اه بدبخت شدیم، هیچی همرام نیست، فک کنم دیگه کار از کار گذشته

- بیا، این لپ‌تاپو بذار رو پات، امروز تلوزیون می‌گفت از بارداری جلوگیری می‌کنه

+ نوشته شده در 16:46 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه سوم آذر 1389
دفه بعد که دیدمت یادم بنداز به محسن زنگ بزنم

+ نوشته شده در 16:40 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه سوم آذر 1389
دفه بعد که دیدمت یادم بنداز عاشقت نشم

+ نوشته شده در 16:39 توسط راننده تاکسی.
چهارشنبه سوم آذر 1389
دفه بعد که دیدمت یادم بنداز باهات حرف نزنم

گروچو مارکس

+ نوشته شده در 16:39 توسط راننده تاکسی.
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389
افکار

اگه قرار بود آدم به چیزی تبدیل شه که بهش فک می‌کنه، من تو یه ماه اخیر حتماْ به صینه‌های درشت و خسته‌ی یه بازیگر موفق آمریکایی تبدیل می‌شدم، شایدم یه ظرف پر زیتون‌پرورده...

+ نوشته شده در 3:34 توسط راننده تاکسی.
جمعه شانزدهم مهر 1389
مشورت...
ضمن عرض خسته نباشید و تشکر از برنامه خوبتون، راستش من و همسرم یه مشکلی داریم که چن ساله نمی‌تونیم حلش کنیم، می‌خواستم نظر کارشناس محترمتون رو در این رابطه بدونم، البته برا خنده

+ نوشته شده در 20:28 توسط راننده تاکسی.
یکشنبه یازدهم مهر 1389
عموم آدم جالبیه. بلده حسرت چیزای خیلی کوچیک‌و هم بخوره. دیروز برگشته به ماهیه تو آکواریم میگه "خوش به حالت که شنا کردن بلدی، سه چهارم زمین آبه ولی من شنا کردن بلد نیستم". ماهیه اول دو سه دقیقه عموم‌و چپ چپ نگاه کرده بعد که دیده عموم متوجه نمی‌شه روشو کرده به خدا گفته:"خدایا شکرت به اینا آبشش ندادی وگرنه همون یکی دو ماهی که تو دریا بودیم هم گند میزدن به زندگیمون"

+ نوشته شده در 11:49 توسط راننده تاکسی.
سه شنبه شانزدهم شهریور 1389
گیر...
- خفه شو، دهن گشادتو ببند، خفه شو، خفه شو، اگه خفه نشی خودم خفت می‌کنم...

- ای بابا، یهو بگو ما حرف نزنیم دیگه...

+ نوشته شده در 2:42 توسط راننده تاکسی.
Real Time Web Analytics