" خسرو شکیبایی از خواننده های پر و پا قرص این وبلاگ بود، همیشه بهم میگفت: راننده تاکسی، من شبا اگه یه دور آرشیو تو رو کامل نخونم خوابم نمیبره، منم هر وقت چیز جدیدی مینوشتم بهش مسج میزدم و میگفتم: خسرو، بجنب که با مطلبی تازه بروزم! بدون خسرو ادامه دادن این وبلاگ برام خیلی سخته "
خسرو شکیبایی اونقدی بزرگ بود که بشه نسل بعد رو به خاطر نداشتنش تحقیر کرد، ولی تو خاطراتی که تعریف میکنیم بیشتر سعی میکنیم خودمونو گنده تر کنیم...
گزارشها حاکیست در هنگام پخش پیامهای بازرگانی، دِبی فاضلاب در تهران به حداکثر مقدار خود میرسد، لذا خواهشمند است از قرار گرفتن در مسیر فاضلاب، بخصوص در بین دو نیمه خودداری کنید...
خیلیا ترجیح میدن فیلما رو زبون اصلی ببینن، جوری که حرفاشو اصلاً نفهمن، این باعث میشه زیاد خودشونو درگیر حاشیه فیلم( همون چیزی که بعضیا اسمشو مفهوم و موضوع میذارن ) نکنن. اینجوری بهتر میتونن رو قسمتای مختلف بازیگرای مورد علاقشون تمرکز کنن...
پ.ن: اکثر آدما ترجیح میدن باهاشون زبون اصلی صحبت شه جوری که... پ.ن: چن وقته به آهنگای AliZee گوش میدم! و این ینی خداحافظ عباس قادری...
محسن، امروز رضا آویزون منه، تو هم بیا دور هم باشیم، داری میای دو کیلو پیاز درشت هم بگیر بیار، یه املت مشتی با پیاز بزنیم، دو تا فیلم ریدیف هم گرفتم ببینیم، راستی بدبخت شدیم، رنگارنگ قیمتش دو برابر شده...
پ.ن: یادآوری بود، به خودم، که اینجا فقط مال منه، هر چی بخوام توش مینویسم...
لطفاً در هنگام پرداخت کرایه، به عرض شانه راننده نیز توجه فرمایید، در مواقع خاص قفل فرمان نیز موجود میباشد... با تشکر... پ.ن: خدایا این عرض شونه رو از ما نگیر، چشم ؟
- الو - الو سلام، ببین، من رباط صلیبیم گیر کرده به کشاله رانم، آسیب دیدم، نمیدونی باید چیکار کنم که زودتر خوب شم ؟ - چمیدونم، من که دکتر نیستم، جدیه مسئله ؟ - حالا بازم خدا رو شکر، مینیسکم نرفت تو چشمم، چون ممکن بود کور شم... - آهان، پس تو هم فوتبالیست شدی... - آره دیروز جلسه دوم تمرینم بود...
پ.ن: کشاله ران، رباط صلیبی و ازین جور چیزا فقط تو فوتبالیستا وجود داره ؟
امروز حس خیلی خوبی داشتم، تو یکی از وبلاگا نوشتمو دیدم بدون اینکه منبع و اینا گفته شه. اینکه نوشته آدم ارزش رعایت نکردن کپی رایتو داشته باشه حس خوبی میده به آدم، میفهمی دیگه ؟به امید روزی که اینجا فیلتر شه...
ای کسانی که نشدید آنچه میخواستید، باید همه خوشحالان جهان را جمع کنیم، دستانمان را به هر طریق ممکن وارد بدنشان کنیم، از دهانشان در آوریم، در ادامه با همان دستها بهم دست دهیم و تسلیت گوییم، باشد که آنها را نیز در غم خود شریک گردانیم...
- تا دو ماه دیگه صاحب یه پسر میشم، مطمئن نیستم بتونم کارا رو درست انجام بدم... - تو هر کاریو که لازم بود، درست انجام دادی، از اینجا به بعدش دیگه همش به عهده مادرشه...
هر چی دلشون میخواد به عنوان بقیه پول به آدم میندازن. آدامسای سوپر مارکتیو تا جایی که میتونستم تو دهنم نگه داشتم تا احساس نکنم گولم زده، جاهایی که فک میکردم ممکنه زخم شه رو با چسبایی که از داروخونه به عنوان بقیه پولم گرفته بودم پوشوندم... حداقل میتونم خوشحال باشم که قصابی به اندازه کافی پول خورد داشت، وگرنه برا اینکه پولم حروم نشه معلوم نبود الان به عنوان بقیه پولم داشتم کجای گوسفندو میخوردم...
اگه میخواستم یه فیلم برا اکران تو ایران بسازم، 100 دقیقه یه پرده سیاهو نشون میدادم، بعد پرده سفید میشد و روش یه "خسته نباشید" میومد، اینجوری نه سر و صدای فیلمم حواس کسیو پرت میکرد، نه نورش باعث میشد کسی خجالت بکشه...
پ.ن1: فیلممو در پاسخ به اون دوستی که بدون اینکه آدرسشو بذاره گفت نوشته هام دارن تکراری میشن، دوباره اکران کردم، اصلاً میدونی چیه ؟ نوشته های خودت دارن تکراری میشن بی ادب! پ.ن2: صمیمانه نیازمند انتقادات و پیشنهادات شما هستیم...
سه تا آدم عوضیو در نظر بگیر که تصمیم میگیرن تو و دوستتو که آدمای پاکی
هستین، تو یه جای خلوت هتک حرمت کنن. حالا وقتی یکیشون داره ترتیب دوستتو
میده، بهت بر نمیخوره اگه اون دو تای دیگه تو صف منتظر شن تا نوبتشون شه ؟
ینی شاید بدت نیاد برا اینکه دوستت فک نکنه ازت بهتره، اونا یه نیم نگاهی
هم به تو داشته باشن حسود( ینی همون ترتیبتو بدن )...
- امسال کنکور فوق خیلی سخت بود، همه ناراضی بودن... - آره، راس میگی، فک کنم امسال تو کل ایران، هیچکی رتبش زیر صد نشه... - اوهوم، احتمالاً قراره جنگ شه، نیرو برا سربازی کم دارن، سوالا رو سخت گرفتن که کسی قبول نشه، همه برن سربازی...
- با یه میلیون تا امضا همه کار میشه کرد، ما که داریم اینهمه امضا جمع میکنیم، پایه باشین زیرشم بنویسیم:
" لذا خواهشمند است نام کانال سوئز را هم به تنگه هرمز دو تغییر دهید..."
پ.ن: قبلنا که اینترنت نبود، ایرانیا چجوری امضا جمع میکردن که اسمشو هی این گوگل عوض نکنه ؟ آها بیخیال، هیچی...
تفریح جدیدم راه رفتن با فاصله مناسب پشت سر دخترهای عامه پسنده( پالپ فیکشن )، همیشه استعداد و نوآوری جوونای این آب و خاک تو ساختن تیکه های جدید منو شگفت زده کرده و به شکوفایی و آینده این کشور امیدوار...
امروز کلی نگران بودم، نگران اینکه قبل از اینکه من کتاب آخر سلینجر رو تموم کنم، امام زمان ظهور کنه... پ.ن: یه اجنبی سوسیال دموکرات گفته بود مسیح ظهور کنه، منم با توجه به پرمخاطب بودنم! بخصوص تو کشورهای ژاپن، سنگاپور و شوروی سابق! خواستم اینجا یه کار فرهنگی کرده باشم...